
می خواستم بهت بگم چقدر پریشونم
دیدم خودخواهی دیدم نمی تونم
تحمل می کنم بی تو به هر سختی
به شرطی که بدونم شاد و خوشبختی
خط خطی های غزلک در جمعه بیستم آذر 1388 ساعت موضوع | لینک ثابت
یه
یه قصه ھمیشگي نترس و دنبالم بیا
تو مثل سنگ كهربا تو دست یار نا بلد
فریب چشمھاي تو بود كه حرف عاشقونه زد
اما تو كیش مات من بازي برنده اي نداشت
دلم به فردا خوش نبود یکی سرم كلاه گذاشت
دوباره عاشق
يت و خاطره ھاي دربه دردوباره شونه ھاي من چتري براي دو نفر
دوباره با
ج بي كسي به اون كه موندني نبودی
كي مثل تو بي وفا دشمن این دل حسودبعد تو عادتش میدم به روزگار ب
ي كسيتو ھم مثل فرشته ھا به داد من نم
ي رسيیه
اشتباه كھنه بود دلھره قرار مافرق
ي برام نمي كنه مي خواي بیا مي خواي نیا
خط خطی های غزلک در سه شنبه هفدهم آذر 1388 ساعت موضوع | لینک ثابت
یه رازی هست میون ما بین من و تو و خدا
واسه همین وقت سفر ازت نپرسیدم چرا
تو آسمون بی کسیم عشقت مثل ستاره بود
رفتی و من خوب می دونم این تنها راه چاره بود
تور سپید بختتُ می خوام ببینم رو موی قشنگت
خوشبختی تو آرزوی منه قربون اون دل همیشه تنگت
گذشتن از اون همه عشق برای من ساده نبود
با اینکه پرپر می زدم باید می رفتی دیر یازود
دیگه واسه تموم عمر می گذرم از خواستن تو
یه چیزی مثل معجزه است از این به بعد دیدن تو
برو عزیز رفتنی جاتُ به دنیا نمی دم
خیالت آسوده باشه رازتُ هیچ جا نمی گم
خط خطی های غزلک در چهارشنبه چهارم آذر 1388 ساعت موضوع | لینک ثابت
منو ببخش اگه می گم باهام نمون
دستای خالی مو ببین آخر قصه مو بخون
ترانه ای که برات گفته بودم فروختمش
باپول اون نخ خریدم زخم دلم رو دوختمش
همسفرشعر و جنون عاشق ترین عالمم
تو عشقتُ از من بگیر من واسه تو خیلی کمم
بین من و تو فاصله است یک در سرد آهنی
من که کلیدی ندارم تو واسه چی در می زنی
این در سرد لعنتی شاید نخواد که وابشه
قلبتُ بردار و برو قطار داره سوت می کشه
خط خطی های غزلک در جمعه بیست و نهم آبان 1388 ساعت موضوع | لینک ثابت
دلم را سپردم به بنگاه دنیا
و هی آگهی دادم اینجا و آنجا
و هر روز
برای دلم
مشتری آمد و رفت
و هی این و آن
سرسری آمد و رفت
*
ولی هیچ کس واقعا
اتاق دلم را تماشا نکرد
دلم قفل بود
کسی قفل قلب مرا وا نکرد
*
یکی گفت:
چرا این اتاق
پر از دود و آه است
یکی گفت:
چه دیوارهایش سیاه است
یکی گفت:
چرا نور اینجا کم است
و آن دیگری گفت:
و انگار هر آجرش
فقط از غم و غصه و ماتم است
*
و رفتند و بعدش
دلم ماند بی مشتری
ومن تازه آن وقت گفتم:
خدایا تو قلب مرا می خری؟
*
و فردای آن روز
غزلک آمد و توی قلبم نشست
و در را به روی همه
پشت خود بست
*
و من روی آن در نوشتم:
ببخشید، دیگر
برای شما جا نداریم
از این پس به جز او
کسی را نداریم
خط خطی های غزلک در پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388 ساعت موضوع | لینک ثابت

میان من و این بغض بی قرار جای تو خالــــــــی...
خط خطی های غزلک در یکشنبه دهم آبان 1388 ساعت موضوع | لینک ثابت

خط خطی های غزلک در دوشنبه چهارم آبان 1388 ساعت موضوع | لینک ثابت
شب تولد آدم مثل یه قراراعلام نشده است که همش منتظری آدم های بیشتری سرقرار بیان ولی دوست نداری خودت خبرشون کنی ؛
این دوستان نامنتظر گاهی حتی سابقه رفاقت هم ندارند ولی اون شب می شن رفیق جونی !
شب تولد آدم مثل یه قرارِ بی قراره...
چقدر خوبه وقتی این قرار شگفت زده ات می کنه !
خط خطی های غزلک در پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388 ساعت موضوع | لینک ثابت
از خدا چیزی نخواستم جز یه عشق یادگاری ، پیشکش تو که یه روزی بتونی تنهام بذاری
از تو هم چیزی نخواستم که به فکر من نباشی ، می دونی دلم نیومد پای عشق من فداشی
اگه قسمتم نبودی ولی فرصتم که دادی ، این دوروز آخر عمری با تو باشم
وقتی این شعر رو می خونی که تو دنیای تو نیستم ، از خدام بوده که با تو آشنا شم
خط خطی های غزلک در دوشنبه ششم مهر 1388 ساعت موضوع | لینک ثابت

حس می کنم ترا که به چشمهایم خیره شده ای
حس می کنم ترا که حتی اگر برای بار هزارم باشد
تکه های پراکنده دل شکسته ام را با صبر خدایی ات ترمیم می کنی
و
آشفتگی های بی قرارم را با رد پای حضورت محو می کنی ...

خوش به حال آسمون
که هر وقت دلش بگیره بی بهونه می باره
به کسی تو جه نمی کنه از کسی خجالت نمی کشه
می باره و می باره اینقدر می باره تا آبی بشه
کاش می شد مثل آسمون بود
کاش می شد وقتی دلت گرفت آنقدر بباری تا بلاخره آفتابی بشی
بعدش هم انگار نه انگار که بارشی بوده انگار نه انگار که غمی بوده همه چیز فراموشت بشه....
خط خطی های غزلک در سه شنبه سی و یکم شهریور 1388 ساعت موضوع | لینک ثابت
آينه پرسيد كه چرا دير كرده است؟ نكند دل ديگري او را اسير كرده است.
خنديدم و گفتم او فقط اسير من است. تنها دقايقي چند تأخير كرده است.
گفتم امروز هوا سرد بوده است. شايد موعد قرار تغيير كرده است.
خنديد به سادگيم آينه وگفت: احساس پاك تو را زنجير كرده است.
گفتم از عشق من چنين سخن مگوي. گفت خوابي سال ها دير كرده است.
در آينه نگاه مي كنم. آه عشق تو عجب مرا پير كرده است.
راست مي گفت آينه كه منتظر نباش. او براي هميشه دير كرده است.
خط خطی های غزلک در یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388 ساعت موضوع | لینک ثابت
غم نان
بر غم عاشق چربید
و سیاست
ساقه اش را پیچید
مردِ امروز دگر مرد نبود
غیرتش درد نبود
و
ندانست اگر ( مردی ) مُرد
در سرش
در سخنش
عشق نبود
خط خطی های غزلک در پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388 ساعت موضوع | لینک ثابت
و کسی میگوید:سر خود بالا کن به بلندا بنگر.
به بلندای عظیم.به افق های پر از نور امید و خودت خواهی دید
و خودت خواهی یافت خانه دوست کجاست.
خانه دوست دران عرش خداست.
خانه دوست دران قلب پر از نور خداست
و فقط دوست خــــــــــــداست...
خط خطی های غزلک در سه شنبه دهم شهریور 1388 ساعت موضوع | لینک ثابت
سلام
به او که با تمام نبودن هایش روزی برایم معنای بودن داشت:
امشب که سقف بی ستارهُ اتاقم بر سرم سنگینی می کند ،
مانده ام که از چه بنویسم،
از آنهایی که دیروز با بودند و امروز رفته اند
یا از او که همیشه حرفهای مرا می خواند ؟
از چه بنویسم؟
از آسمانی که در حال عبور است
یا از دلی که سوت و کور است؟
از زمین و زمان بنویسم یا از یک نگاه مهربان ؟
از خاطراتی که با نبودنش در باران خیس شد
یا از غزل هایی که هیچ وقت سروده نشده ؟
از چه بنویسم؟
از چتری که هرگز زیر آن نایستادیم یا از
رودی که هرگز آن را بر زبان نیاوردیم ؟
من عاشق درختی هستم
که فرصت نشد اسممان را روی آن حک کنیم
ای معنای بودن با تمام نبودن اگر قرار باشد بنویسم
باید در همهُ سطرهای دفترم حضور داشته باشد
خاطرات نبودن تو ....
خط خطی های غزلک در یکشنبه هشتم شهریور 1388 ساعت موضوع | لینک ثابت
یه پنجره با یه قفس ، یه حنجره بی هم نفس
سهم من از بودن تو ، یه خاطره است همین و بس
تو این مثلث غریب ، ستاره ها رو خط زدم
دارم به آخر می رسم ، از اون ور شب اومدم
یه شب که مثل مرثیه ، خیمه زده رو باورم
می خوام تو این سکوت سرد ، صداتو از یاد ببرم
بذار که کوله بارمُ ، رو شونه شب بذارم
باید که از اینجا برم ، فرصت موندن ندارم
داغ ترانه تو نگام ، شوق رسید تو تنم
تو حجم سرد این قفس ، منتظر پر زدنم
من از تبار غربتم ؛ از آرزوهای محال
قصه ما تموم شده
خط خطی های غزلک در چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388 ساعت موضوع | لینک ثابت
وقتی شب به انتها نمی رسه تنها جای پر کشیدن قفسه
حالا که سکوت ما نمی شکنه بین ما فاصله فریاد می زنه
زیر سقف این زمستون کبود تو بگو گناه من یکی چی بود
یه دفعه قلبها همه سنگی شدن پس بده دوباره چشماتو به من
میون این آدمهای آهنی نباید تو هم دلم رو بشکنی
ولی افسوس دیگه انگار خوابیدی حتی به گریه من گوش نمی دی
وقتی که پشت سکوت پنجره حتی لبخند تو رو باد می بره
وقتی تو غربت خیس کوچه ها ستاره می شکنه اما بی صدا
از کدوم طرف باید به هم رسید
به کدوم لهجه باید فریاد کشید؟
![]()
از همه زمینیان زمینی تر ، چرا رنگ آسمون اون چشات؟
تو نگفتی پای قولت می مونی ، چرا قولت رو گذاشتی زیر پات؟
عاشق عطر خوش بارون و خاک ، پس چرا کویر خشکه اون دلت؟
گل عشقُ چرا پَرپَر می کنی ، چی می شه از این دورنگی حاصلت؟
تو که دریا رو تو رویا می دیدی ، چراساکت مثل مردابی شدی ؟
فکر می کردم همیشه می مونی ، مثل رویا تو دل خوابی شدی!
تو که قلبت مثل چشمه جاری بود ، واسه چی برای من سراب شدی؟
گفتی مثل کوه رو حرفت می مونی ، چرا مثل نقشی روی آب شدی؟
بیا دست بردار از این دورنگی ها ، از این همه دروغ و نیرنگ و ریا
بدی کردی من فراموش می کنم ، اما اینبار مثل عاشقا بیا ...
خط خطی های غزلک در سه شنبه بیستم مرداد 1388 ساعت موضوع | لینک ثابت
خدایا اگر آ سمان هزار پاره شود
یا اگر خالی از ماه و ستاره شود ،
مهم نیست...
همین که تو در هوا جریان داری
و در شبنم ها می در خشی
وبا عطر گلها منتشر می شوی کافی ست...
خط خطی های غزلک در یکشنبه یازدهم مرداد 1388 ساعت موضوع | لینک ثابت
باران گرفت رفتی و گفتی نایستم
یادش بخیر پشت سرت می گریستم
حالا غروب ، پنجره ، تقویم و پستچی
صد رشته شد هرآنچه کلافی که ریستم
از بس که سنگ خورده غرور شکسته ام!
باور نمی کنم که به دنبال چیستم
تو تازه مهربان شده بودی عزیز ، آه
وقتی تو نیستی منم انگار نیستم
تا پیش از آخرین غزل بی جواب خویش
می پرسم از خودم مگر ایوب کیستم
باران ، سکوت ، جاده و این شعر ناتمام
یادش بخیر پشت سرت می گریستم

نه اون به من رسيد و نه من به اون رسيدم
برهنه زير بارون خراب و درب داغون
از آدما فراري از عاشقا گريزون
بذار كسي نبينه غرور گريه هامو
بذار كسي نفهمه غم تو خنده هامو
يه داغ سخت سختم يه باغ بي درختم
نفرين به روزگارم سياهه روزبختم
تنم داره ميلرزه تو اين هواي هرزه
گاهي نداشتن دل به داشتنش مي ارزه
خط خطی های غزلک در چهارشنبه هفتم مرداد 1388 ساعت موضوع | لینک ثابت
گاهی شبیه می شوی
به سخت ترین
به بلند ترین
به بی روح ترین کوهها
حرف که می زنم انگار نمی شنوی
و من ...
تازه می فهمم دلتنگی ام چقدر وسعت دارد
خط خطی های غزلک در دوشنبه بیست و نهم تیر 1388 ساعت موضوع | لینک ثابت
وقتی که نیستی،
یک آسمان دلتنگی،یک دریا بهانه و یک خورشید سوز دل، مرا فرا میگیرد
ولی ظاهرم را آرام نگه می دارم و سکوت می کنم.
نه برای آن که سکوت را دوست دارم؛بلکه نمی خواهم غمهای من تورا نیزفراگیرد
نمی خواهم حتی در رؤیاهایم تورا اندوهگین ببینم.
ولی سکوت من نیز سازدرون من است.نغمه ای عاشقانه امابیصدا و آرام.
بگذارحتی سکوت نیز دل من را آتش بزند.
مگرنه آنکه دل هایی که شعله های داغ عشق از آن سربر می آورد محبوب خداست؟
همیشه سنگ صبورت باقی می مانم و از سکوتم آوایی می سازم عاشقانه؛
از سکوت، قاصد جان می سازم به سوی قلب تو
سکوتم نامه عاشقانه من است که بر بال احساس به تو ارسال می کنم.
می دانم که همه نامه های دل من را دریافت می کنی.
روشن ترین خورشید عمرم، بر عشق تو سجده می زنم
و تا ابد تو را در قلب حزینم پر فروغ می دارم.
خط خطی های غزلک در جمعه بیست و ششم تیر 1388 ساعت موضوع | لینک ثابت
پرواز در هوای خیال تو دیدنی ست
حرفی بزن که موج صدایت شنیدنی ست
شعر زلال جوشش احساس های من
از موج دلنشین کلام تو چیدنی ست
یک قطره عشق کنج دلم را گرفته است
این قطره هم به شوق نگاهت چکیدنی ست
خم شد- شکست پشت دل نازکم ولی
بار غمت ـ عزیز تر از جان ـ کشیدنی ست
من در فضای خلوت تو خیمه می زنم
طعم صدای خلوت پاکت چشیدنی ست
تا اوج ، راهی ام به تماشای من بیا
با بالهای عشق تو پرواز دیدنی ست
خط خطی های غزلک در چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388 ساعت موضوع | لینک ثابت
گاهی به حرمت حضور ستاره ای ، می توانی باران رحمت خدا را لمس کنی.
باران رحمتی که گونه ات را تر می کند و دلت را می لرزاند.
بعد از آن همه دلهره، بعد از آن همه صبوری ، بعد از آن کوچه به کوچه در پی هیچ دویدن ها
حالا دلم می خواهد قلبم را زیر باران رحمت خدا بگیرم و بگویم :
می بینی ؟! چقدر از هیچ تو خالی پر شده ؟!هنوز هم دلم را می خری؟!
دیگر مانند روزهای اول پاک و پر از حضور یگانه ات نیست!
حالا دیگر نمی تواند به امید تو آرام بنشیند . آنقدر در پی هیاهو دویده که آرام بودن را از یاد برده ...ا
نگار در روشنایی این ستاره دل تیره ی من هم دیده می شود.
دلم را بخر و دیگر هیچگاه پسش نده . دل بی تاب پر هیاهویم را در آغوش گرمت مأمن ده.
بگذار در کنارت باشد .
اینجا میان این رنگ به رنگ شدن ها ، رنگت را از یاد خواهد برد
و من می ترسم از آن روز.... می ترسم !
من می روم با یک فداکاری خداحافظ
با زخمهای کهنه و کاری خدا حافظ
گلدان شعرم پر شد از اندوه چشمانت
لبخندهای سرد و تکراری خداحافظ
من می روم اما شب شاعر نمی میرد
شعر از خیالش می شود جاری خداحافظ
از خواب و رویا سیرم و سرمست می گردم
اینروزها دنبال بیداری خداحافظ
شاید ببینم باز یک شب چشمهایت را
در خواب ساعتهای دیواری خداحافظ
من می روم تا یک شبی با بغض برگردم
بغضی پر از احساس سرشاری خداحافظ
این یک غزل امشب برایت سخت می گرید
سهمی که هرشب از دلم داری خداحافظ
خط خطی های غزلک در یکشنبه هفتم تیر 1388 ساعت موضوع | لینک ثابت
نوشته بود :
دل که رنجید از کسی خرسند کردن مشکل است
شیشه بشکسته را پیوند کردن مشکل است
دل من زیر لب می گفت :
کسی را می شناسی که
شیشه ی شکسته ی پنجره ای را بند بزند؟
پیش از آنکه بروی
پیش از آنکه بشکند؟
خط خطی های غزلک در شنبه ششم تیر 1388 ساعت موضوع | لینک ثابت

باید تو رو پیدا کنم شاید هنوزم دیر نیست
تو ساده دل کندی ولی تقدیر بی تقصیر نیست
با اینکه بی تاب منی بازم منو خط میزنی
باید تو رو پیدا کنم تو با خودت هم دشمنی
کی با یه جمله مثل من می تونه آرومت کنه
اون لحظه های آخر از رفتن پشیمونت کنه
دلگیرم از این شهر سرد این کوچه های بی عبور
وقتی به من فکر میکنی حس می کنم از راه دور
...
...
خط خطی های غزلک در چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388 ساعت موضوع | لینک ثابت
زنگ اول، درس عشقت ،نمره هایم همه بیست
زنگ دوم،چشم نرگسها به احساسم گریست
زنگ سوم لحظه ها شاکی شدند از دوریت
توی یادم هیچ رنگی جز دورنگی از تو نیست
زنگ آخر مملو از باران اندوهم هنوز
شعر می مالم به زخمم،بهتر از سرخوردگیست
ادعای عاشقیهایت دروغی ساده بود
چوب عشقت نوش جانم بی نهایت خوردنیست
خط خطی های غزلک در یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388 ساعت موضوع | لینک ثابت
خط خطی های غزلک در سه شنبه دوازدهم خرداد 1388 ساعت موضوع | لینک ثابت

غزلك ، يار اگه آوار تو شد گريه نكن!
اگه بر حق شدنت ، دار تو شد گريه نكن
اگه هر پنجره ديوار تو شد گريه نكن
يا پرستار ، اگه بيمار تو شد گريه نكن
غزلك ، هرجا برم ترانه يعني اسم تو!
خط هر منظره از جنس خطوط جسم تو
ته هر كوچه بن بست غزل، خونه ي تو
همه كس به اسم تو ، قصه ما طلسم تو !
خط خطی های غزلک در یکشنبه دهم خرداد 1388 ساعت موضوع | لینک ثابت
درباره غزلک

بی حرمتی به ساحت خوبان قشنگ نیست
باور کنید پاسخ آینه سنگ نیست
سوگند می خورم به مرام پرندگان
در عرف ما سزای پریدن تفنگ نیست
فهرست اصلی
دوستان
غزل حقوقی
دنیای یک فرشته
آنجا که پرواز معنا می دهد
دلم خون است میدانی برادر؟
کلبه حسین وکیلی زارچ(مجری،گوینده،شاعر)
دست نوشته های کامران نجف زاده
لیلای مجنون
گروه منتظران ظهور درسراسر ایران
دلگیرم از این شهر سرد
نوشته های پیشین
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
فروردین 1387
دی 1386
آذر 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
طراح قالب
POWERED BY
